لر

دختر لر

دختر لُر نخستین فیلم ناطق فارسی است. این فیلم در سال ۱۳۱۲ خورشیدی توسط عبدالحسین سپنتا در بمبئی هند ساخته شد. این فیلم در بین مردم با نام «جعفر و گلنار» شناخته شد.[نیازمند منبع]

این فیلم در ۳۰ آبان سال ۱۳۱۲ به روی پرده دو سینمای معروف آن زمان تهران (سینما مایاک و سینما سپه) آمد.

 

نمایی از فیلم دختر لر
کارگردان اردشیر ایرانی
تهیه‌کننده اردشیر ایرانی
نویسنده عبدالحسین سپنتا
بازیگران عبدالحسین سپنتا
روح‌انگیز سامی‌نژاد
فیلم‌برداری رستم ایرانی
کشور ایران
زبان فارسی

+   ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۱

فهرست طایفه‌های لرستان

فهرست طایفه‌های لرستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

فهرست طایفه‌های لرستان به پراکندگی و جزئیات طایفه‌ها ساکن و وابسته به این استان می‌پردازد.لرستان، یکی از استان‌های غربی ایران است. این استان ۲۸٫۲۹۴ کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیت آن در سرشماری سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۱٫۷۱۶٫۵۲۷ نفر گزارش شده‌است.[۱] این استان سیزدهمین استان ایران از نظر جمعیت می‌باشد و یکی از استان‌های پرجمعیت ایران به شمار می‌رود.خرم‌آباد مرکز استان و بروجرد دومین شهر بزرگ آن است. طبق آمار سال ۱۳۸۵، خرم‌آباد بیست و دومین شهر بزرگ ایران و بروجرد بیست و هشتمین شهر بزرگ کشور است. لرستان سرزمینی کوهستانی است و غیر از چند دشت محدود، سراسر آن را کوههای زاگرس پوشانده‌است.

فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] موقعیت لرستان

منطقه کوهستانی لرستان به دلیل داشتن مراتع فراوان و داشتن اقلیم‌های مختلف از دیرباز از مراکز مورد توجه ایل‌ها و طایفه‌های کوچرو بوده‌است که برای چراندن دامهای خود بین نقاط سردسیر شمال و شرق لرستان و نواحی گرمسیری جنوب و غرب آن در رفت و آمد بوده‌اند. به استثنای شهرهای تاریخی مانندخرم‌آباد، بروجرد و الشتر که در دوره‌هایی رونق یافته و به محیطی چند فرهنگی تبدیل شده بودند، زندگی طایفه‌ای و عشیره‌ای روش غالب زندگی برای بیشتر ساکنان این منطقه بوده‌است. به همین روی، ایل‌ها و تیره‌های فراوانی از لکها، لرها و بختیاری‌ها در لرستان ساکن شده‌اند که برخی از آنان بومیان لرستان بوده‌اندمانند طایفه خورشیدوند که بازماندگان اتابکان هستند و گروههایی نیز در دوره‌های مختلف تاریخی به این منطقه کوچیده و یا کوچانیده شده‌اند.[نیازمند منبع]

[ویرایش] ایلات لرستان

یک‌جانشینی عشایر و گسترش زندگی در روستاها و شهرها، باعث دگرگونی در شیوه زندگی مردمان شده‌است. امروزه وابستگی‌های قومی و طایفه‌ای کم رنگ تر شده و با مهاجرت‌های درون استانی و برون استانی، آمیزش با سایر اقوام و نیز با تغییر نام‌های خانوادگی، نشانه‌های وابستگی‌های طایفه‌ای در حال رنگ باختن است.

مثال سازمان ایل در لرستان :

فهرست زیر شامل ایلها و طایفه‌هایی است که در محدوده استان لرستان امروزی یک‌جانشین شده و زندگی می‌کنند. برخی طوایف ساکن استان‌های دیگر هستند که در این فهرست نیامده‌اند.[۲][۳][۴]

[ویرایش] مهاجرت به لرستان

حمدالله مستوفی در باره مهاجرت اقوام غیر لر به واسطه رونق لرستان در زمان حکومت اتابکان لرستان این گونه می‌گوید:

« تومان لر کوچک ولایتی معتبر است و در ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری برایشان یاد کرده شدند که درکول مارود بودند چون در آن کول مردم بسیار شدند هرگروهی بموضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن، چنگردی اوتری و هر قبیله از لران که در آن کولی مقام نداشتند لر اصلی نباشند. چنانکه کوشکی، کنبلی، روزبهانی، ساکی، سادلرینی، داودی، عباسی، محمد کماری و گروهی (و) جنک رومی که امرای لر و خلاصه ایشانند از شعبه سلغوری اند  »

حمدالله مستوفی همچنین در مورد سایر اقوام که از مهاجران در زمان اتابکان به لرستان هستند این گونه می‌گوید:

« و از شعب دیگران این اقوام اند؛ کارندی، جنکردی، فضلی، سنوندی، الانی، کاه کاهی و رجوارکی، دری، ویراوند، و مابکی، داری، آبادکی، ابوالعباسی، علوممائی، کچائی، سلکی، خودکی، بندوئی و جز ایشان منشعب شدند اما قوم ساهی ارسان ارکی بیهی اگر چه زبان لری دارند لر اصلی نیستند و دیگر دیهاء مارود، لر نیستند روستایی اند و این طوایف تا شهور سنه خمسین و خمسمائه هرگز سروری علی حده نداشته‌اند و مطیع دارالخلافه بوده در فرمان حکام عراق عجم بوده‌اند.  »

[ویرایش] ایلات لکی

لکها پر جمعیت‌ترین ایلات ساکن شرق لرستان هستند که به صورت طایفه‌های کوچک متعددی گسترش یافته و زندگی می‌کنند و در بیشتر در شرق لرستان پراکنده شده‌اند. گویش این ایلات لکی و یا لکی در ترکیب با فارسی و لهجه‌های لری می باشد.

[ویرایش] ایل باجلوند

ایل باجلوند یا باجلانی اتحادیه ای از پنج طایفه است که عبارتند از:

  • سگوند
  • یاراحمدی
  • قایدرحمت
  • آروان
  • دالوند

بارون دوبد گردشگر روسی نیز در حدود دوقرن پیش در جدول بندی طوایف لر کوچک طوایف دالوند و سگوند را به ایل باجلانی نسبت داده است.[۵]

دو ایل باجلوند و بیرانوند بیشتر در بخش زاغه شهرستان خرم‌آباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخور علیا در نزدیکی شهر بروجرد ساکن شده‌اند اماایل باجلوند تا شمال خوزستان، اندیمشک و اطراف شوش و همچنین بخش کوچکی از دزفول ساکن شده‌اند و گروهی نیز چادرنشین مانده‌اند.[۶]

[ویرایش] ایل بیرانوند

ایل بیرانوند در مرکز، جنوب و غرب لرستان و بویژه شهرستان خرم‌آباد ساکن هستند و از بزرگترین ایلات لرستان هستند.این ایل در اتفاقات مربوط به اواخر حکومت قاجار و اوایل حکومت رضاشاه نقش مهمی را در لرستان ایفا نموده است.عده‌ای از ایل بیرانوند به دلیل شورش در این زمان به بخش‌های مختلف ایران تبعید شدند.برخی طوایف اصلی ایل بیرانوند عبارتند از:

  • شمس بیرانوند
  • زیدعلی
  • بارانی
  • پیرداده
  • کر بیرانوند
  • صفر بیرانوند
  • متش
  • تاری
  • ممصارم
  • میخک
  • حافظ
  • مصطفی‌وند
  • نقی
  • کوسه
  • سپهوند
  • زنجفیل
  • اسکین
  • الماس
  • مراد
  • جمشید
  • جیجه‌ون
  • بزن
  • چغلون

[ویرایش] ایل پاپی

ایل پاپی به بالاگریوه نزدیک است.مردم ایل پاپی در اندیمشک، طوایفی از آن در جنوب شهرستان خرم‌آباد و در بخش پاپی این شهرستان ساکن هستند.مهاجرت‌ها و تداخل جمعیتی در سال‌های اخیر، ایل پاپی را به سمت لرستان سوق داده است . ولی به طور دقیق خاستگاه و زیستگاه اولیه ایل پاپی خوزستان و سرزمین‌های بختیاری نشین بوده‌است که اغلب آن سرزمین‌ها هم اکنون ترکیبی دوگانه دارند. طوایف عمده ایل پاپی به شرح ذیل است :

  • صاد
  • مرادی
  • ناصری
  • مالزیری
  • حیدری
  • یعقوب وند
  • کشوری
  • خدمه
  • خورشیدوند
  • دوزقی
  • مدهنی
  • درویشوند
  • گیمدی وند
  • موزونی

سر سلسله این ایل مراد می‌باشد که فرزندش به نام محمد ناصر با ساخت قلعه ای در شمال شهر اندیمشک که اکنون به نام قلعه محمد ناصر معروف است مرکزیت این طایفه را بنا نهاد.ایل پاپی از نظر گویش و فرهنگ با لرهای بختیاری همخوانی دارد.[نیازمند منبع]

[ویرایش] ایل دیرکوند

ایل دیرکوند شامل طوایف میر، بهاروند، طایفه خورشیدوند، قلاوند، طایفه بابایی و تیرهای وابسته دیگر است.طایفه‌های یساتیاروند وزینیوند نیز از طایفه‌های بزرگ بخش بالاگرویوه هستند.در کتاب‌های قدیمی در مورد خورشیدوند چنین نوشته‌اند که شاه‌زاده خورشید افرین و سرو وگًل نوشته محمد ابن خاوند شاه بلخی اصل ونشان خورشیدافرین را از کیانیان می‌داند و همچنین وی را از نسل جمشید می خواند که در قله سرو گل (قلا گل) در ۶۵ کیلومتری خرم‌آباد زندگی می کرده‌اند که بعدهای یکی از نوادگان وی به نام شاهنشاه شجاع الدین خورشید سلسله اتابکان لر کوچک رادرسال ۵۷۰ تا ۱۰۰۶ در خرم‌آباد بناء می‌کند ودر سال ۱۰۰۶ به دستور شاه عباس صفوی و والیان لرستان ال خورشید را قتل عام می‌کنند که تنها یک نفر از آنها به میر دریکوند پناه می آورد و دریکوندها از وی حمایت کرده و با والیان می جنگند، به همین خاطر می گویند درکوند برادر روز تنگی است بزرگ درکوند را به همراه یکی از پسرانش به نام حیدر خان از راه کوههای هشتاد پهلو به بختیاری راهی می‌کند.[نیازمند منبع]این طایفه از پنج تیره تشکیل شده است که عبارتند از:

  • خورشیدوند
  • حدروند
  • حیدروند
  • بیدلا
  • شورهای
  • کومنه

[ویرایش] طایفه چگنی

طایفه چگنی در بخش‌های ویسیان و چگنی شهرستان خرم‌آباد ساکن هستند.

[ویرایش] طایفه سوری وامرایی

طایفه سوری وامرایی در طرهان و رومشکان ساکن هستند وشامل سوری، امرایی می باشد.سوری یک طایفه جدا از امرایی بوده و همچنین سوری و امرایی جزئی از ایل طرحان قدیم بوده است. مکان سکونت ایل طرحان قدیم هم اکنون شهرستان کوهدشت نامیده می شود و در حال حاضر فقط قسمت غربی شهرستان کوهدشت که به بخش تبدیل شده طرهان نامیده می شود. آذادبخت و آدینه‌وند و گراوند خود هر کدام طایفه جداگانه می باشند که جزء ایل طرحان بوده‌اند و حال آزادبخت جزء بخش مرکزی کوهدشت می‌باشد ولی طایفه آدینه وند جزء بخش طرهان جدید می باشد و روستاهای طایفه گراوند در بخش مرکزی کوهدشت و بخش طرهان جدید و بخش رومشکان پراکنده‌اند.طایفه سوری دو قسمت می باشند که قسمت اول آنها شامل روستاهای خوشنام وند و قرعلیوند و عبدولی که هر سه با گویش لری سخن می‌گویند و کوتوله(به لکی که می گویند به علت مهاجرتی که به الشتر در مقطعی از زمان داشته اند گویش لری آنها به لکی تبدیل شده) و قسمت دوم شامل روستاهای قاطرچی و بگم سلطان و... در بخش رومشکان می باشند.تعدادی از روستای زیودار و چهار قلعه هم جز طایفه سوری می باشند.[نیازمند منبع]

[ویرایش] ایل بختیاری چهار لنگ

برخی از ایلات بختیاری در مناطق دورود، الیگودرز و ازنا رفت و آمد دارند یا ساکن هستند و به گویش بختیاری تکلم می‌کنند.[۷] این طایفه‌ها عبارتند از:

  • محمود صالح
    • ممزایی
    • محمود صالح
    • عمله جات
    • طوایف میانکوه
  • ممیون ( ممیوند)
    • عیسوند
    • بساک
    • پولادوند
    • عود الون
  • کنورسی
    • زنگنه
    • کرد
    • ولواسی(ابوالعباسی)
    • بکرد زنگنه
    • جانکی
    • منجینی
    • وایف وابسته به ممبینی
  • زلکی ( زلقی )
    • تالی
    • هزاروسی
    • طوایف وابسته به زلقی

 

[ویرایش] طایفه‌های مستقل

  • رُک رُک
  • گله دار
  • امیر
  • تیلاوی
  • حیات غیبی
  • سلگی
  • خزایی

[ویرایش] ایل سادات

  • نام[۸]
    • شهنشی وند
    • طاهروند
    • قاسم وند
    • خلفوند
    • ندروند
    • شهر خوند
    • مرتضی وند
    • جزایری
    • طباطبایی
    • زرونی
    • چم داوید
  • مکان سکونت
    • خرم آباد، حومه خرم آباد
    • خرم آباد، تجره، چنگایی
    • خرم آباد
    • خرم آباد، سیلاخور
    • خرم آباد
    • خرم آباد، در بین طوایف جودکی ومیر
    • دزفول و تعداد ی در بین طایفه قلاوند
    • خرم آباد
    • بروجرد
    • چگنی
    • چگنی

[ویرایش] لوتی‌ها

  • تیره[۹]
    • للکه
    • بیساوند
    • کنار
    • حیدر
    • شمسه
    • یادگاری
    • مراسل
    • شامری
    • روز بن
  • وابسته به طایفه
    • چگنی
    • خرم آباد، کرگاه
    • قلاوند
    • جودکی – میر
    • پاپی - سگوند
    • طوایف سلسله
    • طوایف طرحان و رومشکان
    • میر
    • بیرانوند

+   ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

بختیاری های سرشناس

 بختیاری های سرشناس

+   ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

تاریخچه - زیستگاه -و ویژگی‌های فرهنگی لرهای بختیاری

بختیاری‌ها قومی از مردم ایران هستند که مناطق غربی کشور ایران بسر می‌برند. آنها را لرهای بختیاری نیز نامیده‌اند. زبانهای کاربری این دو قوم فارسی و لری بختیاری می‌باشد.

[ویرایش] تاریخچه

برای نخستین بار حمدلله مستوفی در شمارش تبارهای لر بزرگ از بختیاری‌ها نام برده‌است. [۲] تباری که پس از نیرومند شدن آوازه بیشتری یافت و سرانجام به بیشتر سرزمین‌های لر بزرگ چیره شد و نام خود را به آنها داد.

بر پایه نوشته‌های تاریخی بختیاری نام یکی از تبارهای بزرگ ایران می‌باشد که به لر بزرگ نیز شناخته شده‌است[۳] چرایی این نامگذاری به گفته برخی به سبب نزدیکی دامنه فرمانروایی اتابکان لرستان به سرزمینهای بختیاری نشین در زمان گسیختگی و چندگانگی فرمانروایی ایران بوده‌است از این رو آنان را لر بختیاری نیز می‌نامند. نام لر کوچک نیز به مردمان لرستان و ایلام امروزی داده شده بود. در گستره زمانی میان هخامنشیان و ساسانیان، لرستان بخشی از سرزمین بزرگ پارس بوده‌است. پس از اسلام و از زمان خلفای عباسی، لرستان فراتر از مرزهای امروزی (از همدان تا گلپایگان) -و زیر پرچم فرمانروایی اتابکان لرستان- تا مرز اتابکان فارس (ازسال ۵۰۶ تا ۱۰۰۶ هجری قمری) گسترده شده بود از این رو فرمانروایان این سده‌ها با نام اتابکان لرکوچک شناخته می‌شدند. خرم آباد پایتخت فرمانروایی اتابکان لر کوچک و ایذه مالمیر پایتخت فرمانروایی اتابکان لر بزرگ به شمار می‌رفته.


با درنگریستن به ٔ گمانه زایش کوروش بزرگ در انشان که شهری در آپا اختر (شمال=آپااختر) خوزستان بوده (به باور برخی همان ایذه امروزی) و همچنین سنگ نبشته‌ای که گفته‌های کورش بزرگ را دربرداشته و در شوش یافت شده و در آن آمده‌است که کورش بزرگ بر آن شده که در سر راه خود از هگمتانه به شوشا با مردمان باختری دیداری داشته باشد می توان چنین برداشت کرد که دامنه سرزمین باختری‌ها جایی میان همدان و شوش امروزی بوده و نه در باکتریا (افغانستان) و یا میان رودان.
همچنین نام‌های برخی از سرزمین‌های بختیاری نشین مانند شهرستان پارسان (فارسان امروزی)و یا ایزدجی (میزدج امروزی) و روستای پیل آباد (فیل آباد امروزی) که جایگاه پرورش و نگهداری فیـل های جنگی بوده‌است گویای این است که این سرزمین بخشی از امپراتوری پـارس بوده از اینرو می‌توان برداشت کرد که واژهٔ بختیاری همان دگرگون شدهٔ واژهٔ باختـری می باشد.
برخی بر این باورند که بختیاری ها از دید تبار از بازماندگان پارسیان اند و لرها و به لولوبی‌ ها و کاسپی‌ها و گوتی‌ها -که از تبارهای پیش از تاریخ ایران می‌باشند و امروزه گمان می‌رود که تباری هند و اروپایی داشته اند- نزدیک هستند.[نیازمند منبع] برخی نیز بر این باورند که ریشه تباری لرها از سکاها می‌باشد (سکاها مردمانی هند و اروپایی تبار بودند که در بسیاری از بخش‌های فلات ایران پراکنده شده بودند)

رومن گیرشمن باستان‌شناس سرشناس فرانسوی می‌نویسد :

« من جای جای این سرزمین (بختیاری) پا نگذاشته‌ام مگر اینکه عیلامی را یافته‌ام »

این نشان از این دارد که پیش از چیرگی مردمان هند و اروپایی تبار این سرزمین هم زیر پرچم امپراتوری ایلام بوده‌است.

در آغازه پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار، بختیاری بخشی از خاک استان فارس بود و رود کارون جداکنندهٔ فارس و "عراق عجم" به‌شمار می‌آمد.از سال ۱۲۵۲ قمری بختیاری گاهی بخشی از اصفهان و گاهی بخشی از خوزستان بود.

بختیاری‌ها در گذر تاریخ همواره در رده‌های سیاسی، سپاهی و بازرگانی دستی داشته‌اند، به‌ویژه جایگاه ایشان بعنوان سپاهیان صفویه و تشکیل زندیه تا انقلاب مشروطه و سپس تشکیل شرکت نفت و جنگ ایران و عراق ... نخستین کسی که برآن شد تا تاریخ بختیاری‌ها را به نگارش درآورد سردار اسعد بختیاری بود که در نگاشته‌های او به نام "تاریخ بختیاری" به دانسته‌های ارزشمندی درباره بختیاری‌ها بر می‌خوریم.

[ویرایش] زیستگاه

بختیاری‌ها در بخشی از استان‌های چهارمحال و بختیاری و خوزستان، اصفهان و قسمتی از شرق لرستان (الیگودرز و دورود و ازنا) ساکن هستند.چهارمحال و بختیاری شامل چهار محل به نام لار، کیار، میزدج، گندمان و سرزمینهای بختیاری می‌باشد و از این رونام آن را (چهار محال) و (بختیاری) نامیده اند.

منطقه لار از طرفی شهر فرخشهر (قهفرخ و یا در گویش محلی قفه‌رخ) تا روستای سودِجان (سودِگان) و از طرفی دیگر روستای مصطفی آباد تا روستای بارده را در بر می‌گیرد. (شهرهای فرخشهر، شهرکرد، سامان، بـِن، سورشجان، هفشجان و روستاهای مصطفی آباد، هارونی، سودِجان، پیربلوط، ارجنک، زانیون، چالشتر، هرچگان، تومانک و بارده).ساکنان این مناطق فارسی زبان و ترک زبان هستند.

منطقه کیار (که از کوه کلار از ایل دورَکی گرفته شده) از طرفی روستای دهنو(بعد از دستگرد) تا روستای دستنا و از طرفی دیگر گهرو تا روستای بهرام آباد (بعد از روستای خراجی) را در بر می‌گیرد. (شهر شلمزار و روستاهای دهنو، دستگرد، دزک، سرتیش نیز، دستنا، گهرو، تیش نیز، شاپورآباد، قلعه تک، خراجی، بهرام آباد).

منطقه می‌زدج (ایزدجی) از طرفی روستای جونقان (گین ِکان) تا روستای باباحیدر و از طرفی دیگر بعد از روستای مصطفی آباد، تنگهٔ پردنجان (پردنگان) تا روستای گوشه را در بر می‌گیرد. (شهرستان فارسان، شهر جونقان و روستاهای راستآب، چلیچه، پردنگان، گوجان، ده چشمه، کُرون، چوغاهست، گوشه، باباحیدر، چوبین، فیل آباد، عیسی آباد).

منطقه گندمان از طرفی شهر فرادمبه تا روستای گِردِبیشه و از طرفی دیگر روستای قلعه ممی کاه تا نزدیک دهاقان اصفهان را در بر می‌گیرد. (شهرستان بروجن، شهرهای گندمان، فرادمبه و بلداجی و روستاهای قلعه ممی کاه، گردِبشه).

سرزمینهای بختیاری از طرفی شهر سمیرم در استان اصفهان تا شهر درود در استان لرستان و از طرفی دیگر از شهرستان رامهرمز در استان خوزستان تا شهر داران در استان اصفهان را در بر می‌گیرد.
سرزمینهای بختیاری به دو بخش ییلاقی و قشلاقی تقسیم می‌شود.
محل سکونت ییلاق و قشلاق ایل چهارلنگ به دو بخش تقسیم می‌گردد.

مرکز منطقه ییلاق یکی آخوره (فریدون شهر امروزی) و دیگری سمیرم و مرکز منطقه قشلاق یکی ایذه و دیگری رامهرمز بوده‌است. خوانین ایل چهارلنگ در بخش ییلاقی در منطقه آخوره (فریدون شهر) و در بخش قشلاقی در محدوده ایذه بوده‌است.

محل سکونت ایل هفت لنگ نیز به دو بخش تقسیم می‌گردد :

در تاریخ معاصر (دوران قاجار) خوانین ایل هفت لنگ بختیاری که از قدرت و شوکت بیشتری برخوردار شده بودند، در منطقه ییلاقی، چوغاخور و در منطقه قشلاقی، ایذه و قلعه تـُل را مقر حکومتی خود قرار داده بودند.

[ویرایش] ویژگی‌های فرهنگی

بختیاری همراه با سنت‌ها و شیوه‌های خاص زندگی، به تنهایی یکی از جاذبه‌های بی‌نظیر و چشم‌گیر منطقهٔ بختیاری است. زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، مورد علاقهٔ گردشگران داخلی و خارجی است. این جاذبه علاوه بر آن که بازدیدکنندگان عادی را به سوی خود جلب می‌کند، می‌تواند مورد توجه دانشجویان و دانش پژوهان علوم اجتماعی و انسانی قرار گیرد.

یکی از دیدنی‌های جالب توجه استان چهارمحال و بختیاری کوچ ایل بختیاری است. اگر چه در دهه‌های آغازین قرن حاضر گروه‌های بسیاری از ایل بختیاری نیز همانند سایر ایلات و عشایر ایران ” تخته قاپو“ (یکجانشین) شدند، اما هنوز هم بخشی از ایل، کوچ‌رو و متحرک است. کوچ‌روهای بختیاری، زمستان را در دشت‌های شرق خوزستان و تابستان را در بخش‌های غربی منطقه چهارمحال و بختیاری به سر می‌برند. آنها هر ساله از اواخر اردیبهشت ماه از پنج مسیر گوناگون همراه با مبارزه‌ای خستگی ناپذیر با سختی‌های طبیعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندی‌های زردکوه در مناطق معینی از دامنه‌های زاگرس پراکنده می‌شوند و قریب سه ماه در این منطقه می‌مانند و با چرای دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داری سرگرم می‌شوند. نحوه معیشت و زیست، الگوی سکونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌های دیدنی این شیوه زندگی است. به مسیرهای کوچ در اصطلاح ایل راه می‌گویند که شامل ایل‌راه‌های دزپارت، تاراز، هزارچمه، کوه سفید و تنگ فاله است.

قالی‌ها و دست بافته‌های بختیاری در تمام جهان مشهور و بازار خوبی دارند. همچنین بختیاری سرزمین شیرهای سنگی است که نخستین بار توسط محسن فارسانی مورد مطالعه علمی قرار گرفتند. وی همچنین فیلم مستندی در باره شیرهای سنگی به نام «برد شیر» ساخته‌است. همچنین بایسته‌است در راستای حفظِ ضرب‌المثل‌های بختیاری نیز تلاش‌های سودمند بیشتری صورت گیرد تا این میراث تجربی گذشتگان نیز برای آیندگان برقرار ماند.

  • موسیقی آنان شامل سرنا و کرنا و کوس (طبل) و سازهای بادی کوچکتر از سرنا و کرنا است. توشمال که سرپرستی موسیقی را در ایل بر عهده دارند اکنون هم در مجالس عروسی هنرمندی خود را به نمایش می‌گذارند.

مراسم سوگواری

مراسم سوگواری در میان بختیاری‌ها اهمیت خاصی دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازی برگزار می‌شود که احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگی ژرفی است که میان آنها وجود دارد. این اهمیت هم در عزاداری‌های مذهبی و هم در عزاداری‌های خصوصی به بارزترین شکل مشهود است.

برگزاری مراسم عزاداری خانوادگی نیز جالب توجه‌است. در ایل بختیاری وقتی کسی فوت کند، ایل یکپارچه غرق غم و ماتم می‌شود و لحظه‌ای صاحب عزا را رها نمی‌کنند. چوقا از تن بیرون می‌کنند و لباس سیاه می‌پوشند. بعد از غسل متوفی، سید همراه ایل، سید پیر شاه یا سید امامزاده‌های اطراف مسیر و مکان کوچ و استقرار را خبر می‌کنند تا بر مرده نماز میت بگذارند و سپس مرده را به خاک می‌سپارند. خاک که گودی گور را پر کرد، مردها در فاصله دور می‌ایستند و زن‌های ایل به دور گور حلقه می‌زنند، گریه سر می‌دهند و همراه با مرثیه که گاگریو گفته می‌شود به شرح حال زندگی مرده می‌پردازند. در این هنگام تُشمال‌ها آهنگ غم انگیزی به نام چپی می‌نوازند. بعد از این مراسم خیرات شروع می‌شود. صاحب عزا چادر سیاهی بر پا می‌کند، مردم ایل تیره به تیره، طایفه به طایفه، برای دلداری صاحب عزا می‌آیند و سرباره می‌آورند. سرباره مخارج عزاداری صاحب عزا را کاهش می‌دهد. این مراسم تا یک سال به طول می‌انجامد، چرا که شاید تیره یا طایفه‌ای در مسافت‌های دور باشد و یا امکان حضور به موقع پیدا نکرده باشد.

وقتی کلانتر یا یکی از سرشناسان ایل بمیرد نیز مراسم خاصی انجام می‌شود. بدین ترتیب که زین و برگ اسب یا اسبانی را با پارچه سیاه می‌پوشانند و بر گردن اسب نیز پارچه‌های رنگین که یک سر آن بر زین و سر دیگرش روی پیشانی اسب است به بند دهنه می‌بندند، سپس اسب را در حالی که دهنه آن به دست یک نفر است در محوطه امامزاده می‌گردانند. این پارچه را «یال پوش» می‌گویند. چوقا و تفنگ متوفی را نیز روی اسب می‌بندند. بختیاری‌ها معمولاً بر سر مزار جوانان، پهلوانان و بزرگان خود شیر سنگی قرار می‌داده‌اند.

عزاداری برای ائمه‌اطهار به ویژه در ماه محرم همانند همهٔ نقاط ایران باشکوه برگزار می‌شود. شیوه اجرای مراسم تقریباً همانند سایر نقاط ایران است. دسته‌های زنجیرزنی، سینه‌زنی و حضور در مراسم مساجد و تکایا از جمله جلوه‌های برگزاری اینگونه مراسم است.

گویش بختیاری

گویش بختیاری یکی از گویش‌های لُری‌تبار یعنی از دسته جنوب باختری زبان‌های ایرانی است. گویش‌ها و زبان‌های لُری‌تبار عبارت‌اند از فیلی، لکی، بختیاری، لری جنوبی، و کومزاری.

همواره در زمانهای گذشته، دیوارهای بلند و دشوار گذر زاگرس مانع از نفوذ اقوام مهاجم به درون منطقهٔ بختیاری بوده‌است.

بنابراین زبان ایل بختیاری تا قبل از گسترش رسانه‌های همگانی و مدارس ملی تقریباً دست‌نخورده و بکر مانده بود اما امروزه براثر آسانی ارتباط با شهر و پایتخت، گویش بختیاری نیز مانند لهجه‌ها و گویش‌های دیگر به سرعت در حال دگرگونی و نزدیک شدن به فارسی رایج است.

نسل امروز بختیاری (به‌ویژه ساکنین شهرها و اسکان‌یافتگان) در طول کم‌تر از نیم قرن نه تنها خیلی از اصطلاحات و واژه‌های پنجاه سال پیش بختیاری را استفاده نمی‌کنند؛ بلکه معنای آنها را نیز نمی‌دانند و یا فراموش کرده‌اند. گفته می‌شود در طی سال‌های گذشته که بختیاری‌ها بسوی شهرنشینی و پراکندگی رفته‌اند در حدود دوهزار واژه کهن از آنان نابود شده‌است.

گویش بختیاری به طور کلی به چهار دسته تقسیم می‌شود:

  • گویش بخش خاوری که تحت تأثیر لری کوه‌گیلویه واقع شده‌است.
  • گویش منطقه جنوبی که تحت تأثیر گویش طایفهٔ بهمئی بوده‌است.
  • گویش منطقه چهارلنگ
  • گویش بخش میانی

 

که هر دو گویش نسبتاً کمتر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند؛ بر خلاف تصور افراد ناآشنا، گویش لُری بختیاری با گویش لری (خرم آبادی) تفاوت‌های بسیاری به‌ویژه از نظر تلفظ دارد. اما از نظر ادبیات و به ویژه ضرب المثل‌ها و زبانزدهای بومی بین تمام زبانهای لری اشتراکات زیادی وجود دارد

تن پوش بختیاری

تن پوش زنان بختیاری

پوشش زنان:

۱. پوشش سر"لچک و می‌نا: لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می‌شود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج‌ترین آن ریالی می‌باشد که از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود.

۲. می‌نا: روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به شکل مستطیل است که به‌صورت بسیار ویژه‌ای به سر می‌کنند. مینا را با سنجاق محکم توسط بندی از یک‌سوی لچک به‌سوی دیگر آن از پشت سرشان می‌آویزند که به آن سیزن گفته می‌شود و بعد موهای جلوی سر را تاب می‌دهند و از زیر لچک بیرون می‌آورند و در پشت مینا پنهان می‌کنند وآن موها را ترنه می‌نامند و با مهره‌هایی با رنگ‌های گوناگون آن را تزئین می‌کنند که جلوه‌ای خاص به زیبایی مینا می‌دهد.

۳. تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر می‌رسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری می‌پوشند که برای تهیه آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده می‌شود.

۴. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده می‌شود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازی‌بند) نیز بدست می‌کنند که با مهره‌های رنگی و سنگ تزیین می‌شود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده می‌شود.

۵. پوشش پایین تنه از شلواری معمولی و گیوه استفاده می‌شود.

رنگ لباس زنان بختیاری الهام گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در رخت‌های خود از رنگ‌های روشن استفاده می‌کنند و رنگ لباس خانم‌های مسن به دلیل احترام به سن و سال آن‌ها تیره‌است.

پوشش مردان:

۱. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است به رنگ‌های مشکی، قهوه‌ای روشن و تیره و سفید که به آن کلاه خسروی هم گفته می‌شود. در ابتدا خوانین کلاه سفید رنگ خسروی بسر می‌گذاشتند اما بعد از اینکه رضا شاه آنان را تخت قاپو کرد آنان را نیز از پشیدن لباس بختیاری نیز منع کرد، به همین دلیل به مرور زمان کلاه سفید جای خود را به کلاه سیاه مردم عادی داد. امروزه دیگر کودکان کلاه سفید خسروی بسر می‌گذارند. کلاه خسروی همانطور که از نامش پیداست، طرحش از کلاه خسروان، پادشاهان ساسانی است که این خود نشان دهندهٔ قدمت تاریخی فرنگ منطقه می‌باشد.

۲. در ابتدا مردان بختیاری بالاپوشی به نام قـَبا داشتند که از کنار چاک داشت و هینطور از آستینهای فراخی برخوردار بود، اما بعد منع لباس توسط رضاشاه، بالا پوشی بنام چوقا که راعیت آنرا می‌پوشید متداول شد که دست باف زنان عشایر است. چوقا از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه می‌شود و خاصیت ضد باران دارد، گرما را در زمستان نگه‌می‌دارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند. نقش‌های چوقا، ستون‌هایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستون‌ها رااز ساختمان‌های دوره هخامنشی می‌دانند. قبا برگرفته از طراحی اشکانی است.

۳. برای پوشش پایین تنه از شلواری به رنگ مشکی استفاده می‌گردد که شلواری گشاد و بسیار آزاد است. در این سالهای اخیر به دلیل استفاده از محصولات پارچه‌ای کارخانه دبیت منچستر انگلستان به آن شلوار دبیت نیز گفته می‌شود. پوشش پا گیوه‌است که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند و در زمستان گرما را نگه می‌دارد. از مجسمه برنزی که در ایذه مالمیر بختیاری کشف گردیده مجسمه مردشمی درموزه ایران باستان [۴]، چنین به‌نظر می‌رسد که این شلوار نیز از البسهٔ دوران اشکانی باشد.

+   ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

تاریخچه والیان لرستان پشتکوه(ایلام)

بعد از انقراض سلسله اتابکان لر کوچک توسط شاه عباس اول; اداره حکومت لرستان به «حسین خان والی» از بستگان شاهوردیخان آخرین اتابک لر سپرده شد. زمامداری والیان از ۱۰۰۶ تا ۱۳۴۸ هجری قمری به طول انجامید و حکمرانی آنها همزمان با سلسله صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه و پهلوی بود. تا پیش از روی کار آمدن قاجاریه تمام منطقه لرستان زیر نظر والی «حسین خان» به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره می شد و مرکز آن شهر خرم آباد بود. اما پس از به قدرت رسیدن قاجاریه تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت. آقا محمدخان، بانی سلسله قاجاریه، به علت کینه ای که از لرهای زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیده دشمنی می نگریست. جانشین او یعنی فتحعلی شاه به تجزیه لرستان پرداخت; چنانکه پشتکوه را مجزا کرد و نفوذ والیان را به همان منطقه محدود ساخت. از آن پس لرستان (پیشکوه) مستقیما زیر نظر ماموران قاجار که اغلب آنها از شاهزادگان و اطرافیان دربار بودند اداره می شد. والیان لرستان از لحاظ قدرت سیاسی و استقلال به پای اتابکان نمی رسیدند; ولی برخی از آنها همچون «علی مردان خان» از اقتدار فوق العاده ای برخوردار بود. خدمات این سردار دلیر و نام آور لرستانی در برابر هجوم افغانها در پایان دوره صفوی و مقاومت سرسختانه او در برابر قوای عثمانی و همچنین رشادتهای فراوان وی در رکاب نادر شاه افشار جهت برقراری صلح و ثبات و دفع متجاوزان از کشور، بسیار درخور توجه و تحسین برانگیز است. والیان لرستان پشتکوه عبارتنداز:

 
والی حسن خان (1215 ه ق 1255 ه ق): حسن خان، پس از مرگ محمد خان و کناره گیری و عزلت اسماعیل خان و سفارش او به انتقام گیری از قاتلین محمد خان، ظاهراً چند سالی بر لرستان پشتکوه حکومت کرد.

اما بر اثر انتقام گیری از روسای لرستان و عدم مقبولیتش و نیز از امر حکومت قاجار، خرم آباد را به قصد ایلام که در آن زمان-ده بالا-گفته می شود ترک کرد و حکومتش تنها به آنجا منحصر شد. حسن خان مقر حکومت را درسال 1216 ه ق از خرم آباد به پشتکوه(ایلام)منتقل کرده است و گویا بیش از این تاریخ است که روسای طوایف لرستان را به انتقام قتل محمد خان می کشد ساکی در این باب می نویسد: حسن خان فرزند اسدخان با تایید شاه قاجار به انجام امور مشغول شد. روسای طوایفی که محمد خان را کشته بودند از کار خود پشیمان شده و عبدالحسین، جد خاندانهای فعلی کرمعلی را که مردی سخنور بود، نزد والی فرستادند و برای عذر گناه اجازه ملاقات خواستند و حسن خان نیز ظاهراً ایشان را امان داده و به حضور پذیرفت ولی دستور داد همه را سر بریدند. در همین سال او برای کمک به حاکمان بروجرد و سیلاخور و به قصد ممانعت از فرار حسین قلی خان برادر شورشی فتح علی شاه به عثمانی، وارد لرستان شد و پس از دستگیری حسین قلی خان به بهانه حمایت بعضی سران لرستان خاصه بیرانوند را کشت. این مساله که نوعی انتقام گیری در بطن آن نهفته بود، بیش از پیش باعث تنفر ا هالی لرستان از او گردید. بیش از این تاریخ نیز محمد خان زند را که چند گاهی در لرستان نیرو گرفته بود، دستگیر و نابینا کرد و به فتحعلیشاه سپرد. نیز به همراه محمد علی میرزا دولتشاه در جنگ با عثمانی ها و فتح سلیمانیه شرکت داشت. اما در ابتدای حکومت قاجار، رابطه آقا محمد خان با والی لرستان دوستانه بود. وی هیچگاه قصد براندازی حکومت والیان را نداشت. در دوره ی بعد، فتحعلیشاه برای کاهش قدرت حاکمان محلی و جلوگیری از شورش آنها، سیاست قاجاری کردن مملکت را در پیش گرفت. پیامد این سیاست در مناطق مختلف ایران به خوبی مشاهده می شد به همین منظور در این دوره حوزه اقتدار والیان لرستان به مناطق پشتکوه محدود گردید. در این زمان فتحعلیشاه یکی از شجاع ترین فرزندانش به نام محمد علی دولتشاه را به حکمرانی مناطق غرب کشور منصوب کرد. او توانست تا حدودی رابطه ی تیره ی که بین حسن خان، والی پشتکوه، و پدرش فتحعلیشاه وجود داشت بهبود بخشد. در این زمان والی همیشه یا و یاور دولت مرکزی بود در لشکر کشی های علیه عثمانی، محمد علی دولتشاه را همراهی و کمک می کرد. حسن خان والی از زمانی که قلمرواش توسط فتحعلیشاه محدود شد و مجبور گردید مرکز حکومت خود را به منطقه ایلام منتقل نماید، از او ناراضی گردید در هنگام بیماری محمدعلی دولتشاه، والی حسن خان بر جان خود از طرف فتحعلیشاه اعتماد نداشت به همین خاطر محمد علی دولتشاه قبل از مرگ خود به او اجازه داد به مقرحکومتش در پشتکوه برگردد. با مرگ حسن خان والی پشتکوه، فتحعلیشاه سعی کرد که اختلاف بین فرزندان او را دامن بزند تا منطقه را ناامن جلوه دهد و به بهانه امنیت حکومت مرکزی بیشتر دخالت کند. بدین ترتیب حیطه قدرت والیان را بیش از پیش محدود می ساخت. این سیاست تا به قدرت رسیدن والی حسین قلی خان ابوقداره ادامه داشت. دراین زمان رابطه شاه با والی بهبود یافت. نظر به اینکه سال ورود حسن خان به پشتکوه 1216 آمده است می نماید. باری این نکته این احتمال را تقویت می نماید که طایفه زنگنه با ورود حسن خان املاک و مراتع خود را فروخته و به طور کلی پشتکوه را به قصد کرمانشاه ترک کرده است. حسن خان به همراه خود کسان بسیاری را به عنوان میرزا و کاتب و قاضی و صنعتگر و خدم و حشم به پشتکوه آورد و همپای آن طوایفی از اهالی لرستان نیز بدانجا کوچیدند. بازمانده ی این اطرافیان اینک عمدتاً در شهر ایلام ساکن هستند و شرایط فرهنگی جدید را پذیرا شده اند. حکومت حسن خان دارای زندانهای وحشتناک ماموران سختگیر و زورگویی بوده است که عرصه را بر مردم تنگ می کرده اند، و به نظر نمی رسد که او در رفاه و آبادانی پشتکوه کوشیده باشد. راولینسون در سفرنامه اش درباره ی حسن خان و وضعیت حکومتش چنین می نویسد: ((پشتکوه، هنوز زیر سلطه ی والی است و حسن خان (والی) که تشنه ی قدرت است، زمان فوت محمد علی میرزا (دولتشاه) با دولت مرکزی بیعتی مصلحت آمیز نمود است.)) کمی پیش از دیدار من اختلاف کوچکی بین حسن خان والی و دو پسر بزرگتر او روی داده بود و طوایف بین آنها، تقسیم شده بودند، حکومت کرمانشاه از این موقعیت استفاده نموده به مداخله پرداخته بود و با پشتیبانی از پسرها بر مسند پدر توانسته بود جزیی نفوذی در منطقه کسب کند. حسن خان معزول گردید و علی خان و احمد خان مشترکاً به عنوان والی انتخاب شدند. ایلات، اکنون دریافته اند که در کشمکش های بین حکمرانان دراین میان تنها خود آنان آسیب دیده و نفوذ دولت مرکزی در بین آن گسترش یافته، در نتیجه پدر را با پسران وادار به آشتی کردند و فعلاً حسن خان با توانایی و قدرت یک شاهزاده خود مختار دوباره بر پشتکوه حکومت می کند. حسن خان مطابق آنچه در کتیبه ((تخت خان)) آمده است در سال 1255 ه.ق در گذشته و در کشیک خانه نجف اشرف دفن گردیده است. این کتیبه بر تخته سنگی در حاشیه جاده ایلام ـ صالح آباد قرار دارد و شامل شرح مختصری از تاریخ والیان است که به فرمان آخرین والی پشتکوه، غلامرضا خان نوشته شده است. 
۲ حیدر خان والی (1255 ه. ق 1273 ه. ق): پس از مرگ حسن خان، فرزندانش به نامهای احمدخان، حیدرخان، علی خان حکومت مناطق مختلف پشتکوه را بین خود تقسیم کردند. حکومت قاجار والی گری حیدرخان را به رسمیت شناخت. کتیبه تخت خان، حیدرخان و برادرانش از شهرت چندانی برخوردار نیستند و حتی نامشان در شجره نامه ای که پیشتر بدان اشاره شده نیامده است. بعد از حیدر خان که در سال 1273 ه. ق درگذشت، حسین قلی خان فرزند او از سوی ناصر الدین شاه به حکومت پشتکوه رسید. او یکی از برجسته ترین والیان است. حسین قلی خان مطابق آن چه سفرنامه نویسان نوشته اند، خشن و خونریز و سختکش و بهانه جو بوده است. او طوایف یاغی عرب خوزستان و ایلهای سرکش لرستان و متعرضان مرز عثمانی ها را سرکوب می کرده است و از سوی حکومت مرکزی به درجه امیر تومانی یا ژنرالی رسیده است و ملقب به القابی چون((صارم السلطنه)) و ((سردار اشرف)) و ((ابوقداره)) بوده است. این لقب آخری همچنان در خاندان والی ماند و امروز هم نام خانوادگی پاره ای از بازماندگان آنان است. حسین قلی خان نام مقر حکومت خود ((ده بالا)) را به حسین آباد یا حسینیه برگرداند و در آن قلعه ی مکعبی شکل ساخت و ارتشی مرکب از 700 سوار و 2000 پیاده که می توانست تا هزاران نفر در هنگام لزوم افزایش باید ترتیب دارد. حسین قلی خان مانند دیگر والیان، کوچ نشینی نبوده است و در واقع شهری مهاجر داشته است که همراه با خان جابجا می شده است و دمرگان لرد کر زن و حاج سیاح محلاتی او را دیدار کرده اند و اضافی درباره اش نگاشته اند که علاقمندان می توانند بدان مأخذ رجوع کنند.
3ـ حسینقلی (1273 ه.ق 1318 ه. ق): حسینقلی خان ابوقداره بالقاب: صارم السطنه، سردار اشرف و والی پشتکوه پسر حیدرخان پسر حسین خان والی بوده است. رابینو در کتاب خود راجع به حسینقلی خان ابوقداره چنین می گوید: حسینقلی خان ابوقداره در اقامتگاه تابستانی در دره((ده بالا)) که در دره ای واقع شد قصری برای خود ساخت و سابقاً نام آن کاخ بوده است. جایی که برای خود ساخته هم نشیمن تابستانیش بوده و هم قلعه نظامی وضمناً باغ بسیار عالی در خارج از قلعه احداث نمود. نامبرده زمستان را در دمب قلامون که بعد نامش تغییر کرده و به حسینیه موسوم گردید اقامت می کرد در این جا نیز ابوقداره در کنار رودخانه گنجانچم مانند ده بالا عمارتی برای خود ساخته و باغی نیز احداث کرده بود. افراد مسلح که تابع او بودند و عده ی آنان بالغ بر دو هزار نفر می شد آنها را((عمله)) می گفتند و اینان خوب مجهز و مسلح بودند. در 1865 دیرکوندها یاغی شدند و به همسایگان خود تعدی و تجاوز روا می داشتند در این سال ابتدا با افراد مسلج و سواران خود با تجهیزاتی برای قلع و تمع آنان عازم شد و چون فتح نمود پسرش ملقب به فتح السطان گردید. ابوقداره در سال 1317 قمری درگذشت و غلامرضا خان پسرش ملقب به صارم السلطنه شده جانشین پدر گردید و چندی بعد این هم ملقب به سردار اشرف شد. حسین قلی خان ابوقداره در مقر خود حسین آباد (ایلام فعلی) عمارت و باغ و حمام ساخت که اثری از آنها بر جای نمانده است اما ویرانه های قلعه ای که در حاشیه رود »کنجانچم« به عنوان مقر زمستانی ساخت هنوز به چشم می خورد. او پس از 68 سال زندگی، به سال 1318 ه. ق درگذشت و در وادی السلام نجف اشرف مدفون شد. حسینقلی خان و ناصرالدین شاه ظل السلطان برای برقراری امنیت در قلمرواش، بارها از وجود والی حسینقلی خان بهره برد و به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله، والی حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد. در این سفر بود که حسین قلی خان با ناصر الدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تشویق قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضا خان به ترتیب به القاب صارم السلطنه و فتح السلطنه مفتخر شدند. مقر حکومت حسین قلی خان((ده بالا)) بود که وی نام آن را به حسین آباد تغییر داد و برای رونق بخشیدن به مقر حکومتش دستور داد تعدادی از ایلات و عشایر در آن جا یکجا نشین شوند وی در آنجا مسجد، مغازه ها و خانه های جدید احداث نمود و برای خود کاخ مجللی ساخت. حکومت والی حسین قلی خان ابوقداره با مرگ ناصر الدین شاه از سوی جانشین وی مظفرالدین شاه مورد تایید قرار گرفت. او تا سال مرگش 1318 ه.ق با اقتدار تمام بر تمامی مناطق پشتکوه فرمان راند. غلامرضا خان آخرین والی از سلسله والیان پشتکوه فرزند حسین قلی خان ابوقداره معاصر مظفرالدین شاه و محمد علی مرکز حکومتش در حسین آباد (ایلام امروزی) بود وی در زمان حکومت پدرش فرمانده ی نیروهای نظامی و نایب الحکومه بود.

منبع:پایگاه خبری لرویر

+   ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

تاریخچه والیان لرستان پشتکوه (ایلام)

بعد از انقراض سلسله اتابکان لر کوچک توسط شاه عباس اول; اداره حکومت لرستان به «حسین خان والی» از بستگان شاهوردیخان آخرین اتابک لر سپرده شد. زمامداری والیان از ۱۰۰۶ تا ۱۳۴۸ هجری قمری به طول انجامید و حکمرانی آنها همزمان با سلسله صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه و پهلوی بود

 

تا پیش از روی کار آمدن قاجاریه تمام منطقه لرستان زیر نظر والی «حسین خان» به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره می شد و مرکز آن شهر خرم آباد بود. اما پس از به قدرت رسیدن قاجاریه تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت. آقا محمدخان، بانی سلسله قاجاریه، به علت کینه ای که از لرهای زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیده دشمنی می نگریست. جانشین او یعنی فتحعلی شاه به تجزیه لرستان پرداخت; چنانکه پشتکوه را مجزا کرد و نفوذ والیان را به همان منطقه محدود ساخت.

 از آن پس لرستان (پیشکوه) مستقیما زیر نظر ماموران قاجار که اغلب آنها از شاهزادگان و اطرافیان دربار بودند اداره می شد. والیان لرستان از لحاظ قدرت سیاسی و استقلال به پای اتابکان نمی رسیدند ولی برخی از آنها همچون «علی مردان خان» از اقتدار فوق العاده ای برخوردار بود. خدمات این سردار دلیر و نام آور لرستانی در برابر هجوم افغانها در پایان دوره صفوی و مقاومت سرسختانه او در برابر قوای عثمانی و همچنین رشادتهای فراوان وی در رکاب نادر شاه افشار جهت برقراری صلح و ثبات و دفع متجاوزان از کشور، بسیار درخور توجه و تحسین برانگیز است

+   ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

طایفه های بزرگ لر

سگوند= نام طایفه بزرگی در لرستان که بدو قسمت سگون رحیم خانی و سگون عالی خانی تقسیم شده اند . قسمت اول آن در منطقه جنوب شرقی لرستان و قسمتی از خوزستان که لرنشین اند ساکن و قسمت دوم نیز در منطقه شمال شرقی خرم آباد در بخش زاغه سکونت دارند.

بیرانوند= بنوشته لرد کرزن و دکتر کلیم فوریه (سفرنامه سه سال در دربار ایران ص ۳۷۴) از جمله قوی ترین و پر جمعیت ترین قبایل لر ایران می باشند که طی دو قرن گذشته نقشی مهم و رلی اساسی در تحولات منطقه لرستان داشته اند . در زمان نادر شاه افشار که نزدیک به ۵۰۰۰ نفر از بیرانوند ها در حوالی قزوین ، اهواز و ورامین کوچانده شده بودند توسط وی به شیراز منتقل شدند ولی بعد از مرگ نادر شاه بسیاری از آنان به لرستان باز گشتند .هانری فیلد تعداد انان را به نقل از رابینو ۲۵ هزار نفر ذکر کرده که هزار خانوار انان را ساکن بخش الشتر و خاوه می داند . ژان دمرگان بیراوند ها را ، مردمی زیبا ، چهارشانه ، سبزه و قهوه ای با ران های کشیده ، موهای سیاه ، دماغ عقابی و شبیه به کردها با روحیه ای عجیب و بی اعتنا به خطرات احتمالی توصیف نموده است .

بزرگان بیرانوند معتقدند جدشان بنام بیران به همراه فردی بنام باجلان که هر دو دارای روحیه سلحشوری و شجاعت بوده اند زمانی متولی بقعه بابای بزرگ در دلفان بوده که با هجوم ترکان آسیای صغیر به ایران ، به ارتش ایران می پیوندند . بیران در صف پیاده و باجلان در صف سواره بدلیل بروز رشادت های بسیار بوسیله فرمانده شان به شاه معرفی و شاه نیز به نشان تقدیر مزارعی در محدوده دشت سیلاخور (مابین بروجرد تا دورود) به انها اعطا می نماید . بیران و باجلان با نقل مکان از دلفان به دلکان و آبسرده منطقه، ایل بیرانوند و باجولوند (باجلاوند) را ایجاد می نمایند .

بیران صاحب دو پسر بنام آلانیان و دشانیان می شود ، آلانیان به نوبه خود دوپسر داشته که از فرزندان اسد (که تیره های کر ، مهراب ، زید علی و بارانی از این نسل اند) ایل بیرانوند شروع به تکثر تیره های مختلف می نمایند . از اولاد «کر» پسر اسد پنج پسر بجای می ماند که بنام همین ۵ پسر پنج تیره بیرانوند شکل می گیرد (سیاه ، کلات ، ایمانقلی ، یاسم ، حوزعلی) . از «مهراب »پسر دیگر اسد نیز ۶ پسر بجای می ماند (صفر ، چرمان ، کوسه ، میخک ، زنجنیل ، دارجین ) .

تا زمان کریم خان زند خوانین بیرانوند از تیره « کر» انتخاب می شدند . اجداد خوانین کنونی بیرانوند که به خوانین میرزامی یا میرزااحمدی معروف بودند در زمان کریم خان قدرت و شوکت بسیاری داشته اند . میرزا احمد از اولاد شمس الدین به دامادی کریم خان زند می رسد و اولین فرد بیرانوند است که به لقب خانی مفتخر می گردد. خلاصه کلام انکه خوانین و روسای ایل بیرانوند در زمان کریم خان به بعد به ۶ خاندان بزرگ زیر در لرستان تقسیم شده اند:

۱- بیرانوند های عزیزخانی (عمدتا به سپاهی گری روی می آورند و صاحب منصب می شوند همچون احمد خان شجاعی)

۲- خوانین مرادی ( به ریاست مرحوم سلطان مراد مرادی )

۳- خوانین زینبی (که تا سال ۱۳۰۲ بر بخش هایی از لرستان حکومت می کردند و علی مردان خان ، شیخ علی خان امیر عشایر ، امیر همایون از این تیره اند )

۴- خوانین معروف به خانم بی بی از اولاد حیدر خان برادر اسد خان

۵- خوانین بانو (که تسمیه نامشان بواسطه مادرشان و از نسل حسین علی خان ساکن در هرو می باشند) و بالاخره

۶- خوانین علی محمد خانی ( که از نسل زین العابدین بوده و در سال ۱۳۰۲ بدلایلی نام خود را از بیرانوند به سپهوند تغییر می دهند ).

به ارث گذاردن روحیه و ژن دلیری ، جنگ جویی و شجاعت بیران در بین ایل و طوایف مختلف بیرانوند سبب درگیری بلامنازع تیره های مختلف این ایل در دوران های پس از تشکیل با حکام زورگو و جابر ایران بوده است ، بگونه ای که جمع کثیری از سران این ایل بدنبال درگیری با قشون سپهبد امیر احمدی، که از سوی رضا شاه برای سرکوب عشایر اعزام شده بود به چوبه های دار در بروجرد و خرم آباد (منطقه محسن آباد آن زمان که اکنون به شمشیرآباد مشهور است ) و دیگر مناطق لرستان کشیده و کشته شدند.


+   ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

تاریخچه و متن اصلی ترانه لری دایه دایه

دایه دایه مشهور ترین ترانه لری است که در مقام 3 پا خوانده و اجرا می گردد

کلمه «دایه» در لری میان کوه و بالاگریوه (بخش وسیعی از میان کوه لرستان که شامل ایل های میر ، پاپی و دریکوند می باشند شامل طوایفی چون : بهاروند، کرد علی وند ، نجف وند ، کریف وند ، زینی وند، شلووند جودکی و ساکی اند) به معنی « مادر » می باشد و چون سر بیت و برگشت و ترجیع این ترانه حماسی با این نام است لذا در لرستان این مقام موسیقی نیز به نام « مقام حماسی دایه دایه » مشهور شده است .

در جنگ اول جهانی (سال های ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸ میلادی یا ۱۲۹۵ تا ۱۲۹۷ خورشیدی) که روسها بعنوان متحد انگلیس وارد ایران شده بودند ، در منطقه لرستان تا بروجرد و بخش هایی از غرب کشورمان پیش آمدند . گفته می شود روزی یکی از افسران روسی در بروجرد به یکی از زنان رهگذر که از کوچه ای گذر می کرده ، قصد بی حرمتی داشته است که اهالی لر شهر به دفاع از زن همشهری خود برخاسته و مانع از اجرای این عمل شنیع می شوند . پخش این خبر در لرستان در بین سران ایل ها و طوایف پیش کوه و پشت کوه سبب تحریک افکار عمومی الوار جهت هم پیمانی با یکدیگر با هدف بیرون راندن روسها از منطقه لرستان می شود و لرها موفق می شوند در نبرد و درگیری های مختلف قوای روسیه را تا قزوین مجبور به عقب نشینی نمایند. در درگیری مردم لرستان با روسها طوایفی از بیرانوند ، بالا گریوه و سگوند حضور فعال داشته اند .

در بخشی از ترانه دایه دایه ، آنجا که می گوید « نازی تو سی بکو جومه ورته » منظور از نازی خانم نازی بیرانوند مادر فاضل اسد خان از زنان متهور لرستان است که هر دو فرزندش از مردان شجاع منطقه بوده اند . برخی نیز منظور از نازی خانم را منتسب به دختر حاج عالی خان سگوند و همسر علی مردان فیلی می دانند و معتقدند ترجیع بند « دایه دایه وقت جنگه » از دهه ۴۰ به بعد به جای این بیت بکار رفته است که « علی مه خون علی مه خون ا خدا مردم دی زندون » و منظور از «مه خو» همان محمد خان فیلی فرزند علی مردان خان والی بوده که جهت جنگ و نبرد و آوردن غنایم به بدرآویی در خاک ایلام می رود و در آنجا اختلاف و درگیری با همراهانش که از بستگانش بودند منجر به قتل محمد خان فیلی فرزند علی مردان خان والی می گردد .

+   ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir